نیمه تو...🌱

سالن ۱۰ کوپه ۶

یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴، 22:32

سلام از طبقه بالای تخت تو کوپه، درحالی که سر رو زانوهاش گزاشتم و موهام رو پاش ولوعه و داره نوازش میکنه، نفساش و تو صورتم حس میکنم و آهنگ بی کلام پلی میشه، یه نور کم از سالن اینجارو روشن کرده :)

شاید بغلش حس قبل رو بهم نده، شاید بودنش دیگه هیچ وقت مثل قبل نشه، شاید معلوم نباشه چند وقت دیگه کنارمه، ولی هر چی که هست، همین الانه که حالم خوبه...

سکوتش حس خوبی نمیده، اما...

کاش میشد تا خود صبح مثل همیشه نمیذاشتم بخوابی...

شکر وجودت🙂🫀

نویسنده: نظرات:
© نیمه تو...🌱