دروغ!
چند سال پیش، شرایطی که داشتم منو تبدیل به یه آدم وحشتناک دروغگو کرده بود، طوری که خودم نمیتونستم راست و دروغ حرفامو تشخیص بدم :)
اونقدر تو ذهنم به کذب و دروغ رویابافی کرده بودم که انگار تو دوتا عالم متفاوت زندگی می کردم...
تا اینکه یه روز وسط چت با یه عزیزی تلنگر بزرگی بهم خورد، بهم گفت: " تو زندگیت تو هر شرایطی سعی کن صاف باشی و صادق، شاید فکر کنی گاهی به ضررت تموم بشه اما خدا جایی شیرین تر جبران میکنه برات"
من اینو میدونستم اما نیاز داشتم برام یادآوری بشه...
الان ۴ سال از اون شب گذشته و من حتی الامکان دیگه دروغ نگفتم! شاید یه کمی باورنکردنی باشه. دروغ نگفتم اما شاید همیشه همه حقیقت رو هم نگفته باشم...
آدما فکر میکنن وقتی دروغ میگن کسی نمی فهمه، همیشه ماه پشت ابر میمونه، اما اونقدر راحت دستشون رو میشه که از تصوراتشون خارجه. وقتی کسی بهم دروغ میگه من متوجه میشم، اما خب دوست ندارم غرورش جریحه دار شه، ترجیح میدم حرفی نزنم و بزارم تو عالم خودساختهی خودش باشه.
راستش زندگی با یه آدم دروغگو واقعاً سخته!
خصوصاً اگه از خودت بیشتر بشناسیش...