نیمه تو...🌱

ساده بخوام بگم، به راحتی خر میشم!😄

یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲، 20:23

من بچه اول خونواده ام... ته تغاری و عزیزدردونه... هر وقت خواسته ای داشتم، در اولین فرصت برام فراهم شده... هیچ وقت کسی رو تحت فشار نزاشتم برای خواسته هام... یک بار مطرح می کردم و منتظر می موندم تا برآورده شه!

مثلاً وقتی ۵ سالم بود، گفتم من لپ تاپ میخوام! خواسته ام یه کمی معقول نبود؛ اما بابا گفت چشم. منتظر موندم تا شب تولدم، حوالی ۱۱ شب بود که اومد خونه کیف چرم قهوه ای و ظرف غذاش رو کنار گزاشت و نشست... گفتم: لپ تاپ؟! گفت: نشد دیگه بابا یه موقع دیگه می خرم برات... چیزی نگفتم آروم یه گوشه نشستم و بی صدا اشک ریختم... اومد بغلم کرد. یه بوسه از پیشونیم و گفت: برو داخل کیفمه خانم نازک نارنجی...

درسته دلم شکسته بود و ناراحت بودم ولی ذوق لپ تاپ همه چیز و شست و با خودش برد!

این یه موضوع کاملاً ساده و کوچولویی بود ولی خیلی شرایط اینطوری بوده برام. اما متاسفانه یه خصلتی تو وجودمه که به اصطلاح به راحتی خر میشم😄

دلم نازکه!

راحت میبخشم.

فراموش میکنم

و به زندگیم ادامه میدم...

خیلی جاها کمکم بوده این خصلت، که از یه سری آدما تو زندگیم دل بکنم و جدا بشم، ببخشم و فراموش کنم...

اما خیلی جاها حسرتش خوردم، طرف اون لحظه هر چقدر که میتونه بهم میریزه منو، عصبیم میکنه، ناراحتم میکنه، اما بعدش میتونه با یه محبت کوچولو همه چیزو از یادم ببره...

البته به شدت به شخصش بستگی داره!

نویسنده: نظرات:
© نیمه تو...🌱