نیمه تو...🌱

هم سن و سال های خودم😬🤌

سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲، 0:58

از وقتی یادم میاد، بهم میگن بیشتر از سنت میفهمی. بزرگتر از سنت رفتار میکنی...

یادمه حدوداً ۵ سالم بود، شوهرخاله خدابیامرزم به مامان گفت: " ببین کی دارم بهت میگم، این دختر تو به اندازه یه پیرزن ۷۰ ساله میدونه، خیلی داره عاقل برخورد میکنه، دلم روشنه براش"

به خاطر این ویژگی راستش خیلی با رفیق های هم سن و سال خودم حال نمیکنم. رفتارشون فقط عصبیم میکنه و به دغدغه و مشغله ذهنیم اضافه میکنه، عمیقاً ناراحت میشم!

من از بچگی قدر نعمتی که خدا بهم داده رو سعی کردم بدونم، خصوصاً پولی که آقای پدر با هزار زحمت و عرق ریختن به دست میاره. هیچ وقت ولخرجی نکردم و بابت هر قرونی که از بابا گرفتم خدارو شکر کردم و از بابا تشکر کردم. از ۱۵ سالگی هم دستم تقریبا تو جیب خودم بوده و برای این استقلال واقعا تلاش کردم...

درسته شرایط زندگی آدما با هم فرق میکنه، اما دلیل این حجم از ولخرجی دوستام و نمیفهمم. مثلاً برای یه دور دور ساده با پسری که بار اوله میبینش، ۳-۴ تومن بخواد خرج کنه، یا برای یه رستوران ساده دونفر آدم بخوان ۲ تومن هزینه کنن، پول ادکلن ۵-۶ تومنی بدن...

این پول دستمزد چندین روزه یه کارگره، کارگری که بچش آرزوش یه شب تو رستوران غذا خوردنه، درست نیست این مدلی حروم کردنش، البته که سرمایه خودشونه و اختیارش و دارن :)

یه درصد بحث حسودی نیست!!! پدر و مادرشون شاغلن، قبول!!! خدا بهشون برکت بده، اما این مدلی تربیت کردنشون فقط آسیبه...

افسوس میخورم این شرایط و میبینم! من لذتی از کنار این موجودات بودن نمی برم، اینکه ۲۴ ساعته تمام فکر و ذکرم حروم کردن لحظه های زندگیم با هر موجود کثیفی باشه یا حروم کردن پول هایی که ظاهراً بدون زحمت به دست میاره، عمیقاً آزارم میده....

مسئله بعدی ساعت ها وقت گذروندن تو جشن و پارتی، سیگار، قلیون، عرق و مشروب و گل و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه ست! روزی که پامو تو این مدرسه گزاشتم قبل هر چیز بهم گفتن سر در ورودی رو بخون و بعد وارد شو.واقعا حیف و صد حیف که این همه استعداد این مدلی داره تلف میشه‌‌‌...

تعصبات الکی، طرفداری بیجا از به قول اونا آیدل هاشون، خاله زنک بازیایی که پشت سر معلما راه میندازن...

مسئله وحشتناک و کثافط ترین بخش ماجرا گرایش های مسخره ای که جدیداً برای جلب توجه تغییر کرده :) هر روز به هزار نحو مختلف کاپل های جدید میبینم، کاپل هایی که نمیدونن با روح و روانشون چه میکنن! یه مشت مافیا که به واسطه دارایی و موقعیتشون فخر میفروشن و به خواسته شون میرسن، حتی صحبت کردن در موردش اعصابم و خورد میکنه!

همیشه به این فکر میکنم یا من بیش از حد بزرگتر از سنم رفتار میکنم، یا این بچه ها جلو تر از زمان حرکت میکنن.

خدایا بهم صبر بده...

این یه سال هم تحمل کنم...

میدونم این مسئله ها تو هر زمانی از عمرم هست، شایدم بدتر از الان!

اما این یه سال آینده سازه برام، خیره انشالله :)

نویسنده: نظرات:
© نیمه تو...🌱