تلخِ یاسینی
ماجراش مفصله، اما بهم برگشتیم :)
با قلب ترک خورده و یه ذهنی که آشفته تر از همیشه ست، با وساطت یه سری اتفاقا و صحبت با تراپیستم، قرار شد دوباره شروع کنیم.
میدونست نقطه ضعفم چت تلگرامه، همون شب پاک کرد :)))
چند روزه بهش فکر میکنم و هر بار حمله عصبی انگار بهم دست میده. یه سری حرفا، یه سری احساسات، یه سری عکس ها و وویس ها، یه سری اولین ها مطمئنم دیگه بین مون تکرار نمیشه...
چند روزیه مثل مرغ پر کنده هر کاری کردم اما دیگه برنمی گرده...
اومد پیشم تا باهم صحبت کنیم. چیزایی رو فهمیدم که جنونم به اوج رسید. کنترلم رو از دست دادم و باز این چشمای لعنتیم شروع کرد...
دستاش تو دستم بود که آهنگ تلخ یاسینی پلی شد:
(یعنی بعد من دستات مالی کی میشه؟!🙃)
نمیدونم تا کی این بغض و اشک ها میخواد مانع صحبت هام بشه. احساس ضعف بهم دست میده وقتی دارم حرف میزنم و گریه امونم نمیده. من از ترحم متنفرمممم. مدام می گفت توروخداااا گریه نکن...
برای اولین بار بهم یه قولی دادی، امیدوارم سر قولت بمونی.🙂
شکسته تر از چیزیم که فکرش رو کنی، اما این بارم دلم رو صابون میزنم و به امید اینکه یه اثری از آدم قبل ببینم میمونم.