اگه بمیرم چی میشه؟!
راستش همش به این فکر میکنم اگه یه روزی بمیرم چی میشه؟!
نه تو کل دنیا کسی می فهمه، نه جایی به خاطرم تعطیل میشه، نه خیابونی به اسمم زده میشه، نه به تقویم چیزی اضافه میشه و نه چیز دیگه ای...
فقط چند تار موی دیگه از مامان سپید میشه، بابا شکسته تر میشه، چند روزی اطرافیان از کارشون راحت میشن و میان برای عرض تسلیت :)
از انصاف نگذرم، آره... توهم هستی... ولی تهش چی؟! یه ماه بیشتر؟! چهل روز؟ تهش چی؟! میشم یه آدم غریبه تو غریب ترین و عمیق ترین نقطه از ذهنت.... یه خاطره کور که فقط شاید دلت برای کنج آغوشم تنگ شه... شایدم هر از گاهی دلت برای غر زدن به جونت از جانب من تنگ شه😄
به سر چند ماه نکشیده یکی جایگزینم میشه و میشه غمخوارت...
درست همونجوری که من تو کنج قلبت لونه کردم اون عمیق تر نفوذ میکنه :)))
یه نوشته میخوندم که می گفت، من فقط گورکنی رو خسته میکنم و مداحی که الکی از خوبی های نداشتم میگه و اشک تمساح میریزه... چقدر حق میگه!
تو تمام عمرم سعی کردم مثل یه انسان زندگی کنم و از خودم رد خوبی به جا بزارم...
اما الان، اگه همین الان فرشته مرگ بیاد کنارم بشینه چی میشه؟!
آماده ام؟!
چی ازم میمونه؟!
واقعا هیچی.
فقط شاید یه خدا بیامرز بزارن کنار اسمم و ازم به عنوان یه آدم آروم و بی آزار یاد کنه، که اونم اگه کسی باشه که بگه :))
تهش من میمونم و یه جای تنگ و سرد و تاریک و غمی که تا ابد همراهم میمونه.
من میمونم و خدایی که تمام زندگیم تنها تکیه گاهم بوده...🙂🤍🫧
با یه احساس خجالتی که چرا تمام عمر منو از تو و دینت ترسوندن؟!
مگه دارم از تو مهربون تر؟!
پ.ن: چند روزیه خیلی به مرگ فکر می کنم، چرا؟! چرا باید یه دختر به سن و موقعیت من همچین چیزی از پس ذهنش بگذره حتی؟!