کربلا...
جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳، 13:19
چند سال پیش، رفت مشهد و بعدش کربلا...
وقتی برگشت دیگه هیچ وقت اون آدم سابق نشد. همه چی بینمون تموم شد.
قبلش دوتا آدم دیوونه بودیم که جونمون برای هم در می رفت ولی کاملا یهویی رابطه مون به تهش رسید.
تا ابد برام سواله که چی شد؟ چرا تموم شد؟ چرا پافشاری نکردم برای موندن؟
خیلی سال گذشته از این ماجرا و الان این منم که نشستم وسط یه رابطه دیگه که دقیقا جونم براش در میره، شده تک شاخه گل سیاره من...
حالم کنارش خوبه هاااا....
ولی فرشته عذابمه :)
با کارهاش و رفتاراش و ورود یه ادم های جدید به زندگیش و از بین رفتن اولویت من...
درخواست گذرنامه دادم و یکی دو هفته بعد به قید حیات میرم کربلا.
راستش نمیدونم میتونم اونقدر دل سنگ باشم که بتونم فاصله رو بپذیرم یا نه، اما قطعا دیگه اون آدم سایق نیستم!