اردوی مطالعاتی🥴
برخلاف پارسال، امسال نتونستم از زیر بار این یه مورد فرار کنم. سال پیش با این تصور که خونمون خلوته و خودم طبق برنامه تو خونه درس می خونم، اردوی مطالعاتی رو پیچوندم.😁
از حق نگذریم خونه حسابی با اعتماد به نفس کامل اغلب بازه هارو خوندم. درسته سر خودم کلاه رفت و بازدهی خیلی بیشتری تو محیط اردو می داشتم، اما راضیم.
همش با خودم کلنجار می رفتم که من آدم ساعت ها تو یه اتاق اونم تو مدرسه نشستن نیستم و روحیاتم به همزیستی با این همه آدم نمیخونه و نمیتونم تحمل کنم. اصلا به خاطر همینه که خوابگاه رو هیچ وقت دوست نداشتم. اما خیلی شیرین تر و قابل تحمل تر از چیزی بود که فکر می کردم.
یه عده آدم که همشون مجبورن که خواسته یا ناخواسته تو این محیط باشن...
با روحیات بچه ها خیلی بیشتر آشنا شدم. خلقیاتشون با تصوراتم تقریباً یکی بوده و خوشحالم با وجود اینکه ارتباط نزدیکی ندارم انقدر راحت شخصیت آدمارو تشخیص میدم :)
از حنا شروع کنیم؛ یه دختر خوش خنده و مهربون و خوش صدا سفید رو با جوش های ریز رو صورتش که خیلی رو اعصابشه. دختر آخر یه خونواده فرهنگی و ته تغاری خونشونه! خیلی با تمرکز درس میخونه، منتها گوشیش بلای جونشه🫡 خیلی ارتباط نزدیکی باهاش گرفتم الحمدلله!
از مِلی بخوام بگم، کسی که واقعاااً رو اعصابم داره سورتمه میره! یه برادر بزرگ تر داره که برنامه نویسه و ملی هم به این مسیر و کلا تکنولوژی، هوش مصنوعی و این چیزا علاقمنده. تمام فکر و ذکرش فقط و فقط درسه و تمام! دختری به شدت انتقاد نپذیر👩🦯به شدتتتت دهن لق اما ساده و خوش قلب! از آدما خیلی توقع داره و مطمئنم خیلی زود دنیا یه پتک میکوبه تو صورتش!
دختر گوشه گیر و آروم کلاس مریمه. بی آزار و ساکت. با اعتماد به نفس بالا و بی ادعا. من معتقدم واقعا داره حیف میشه و اصلاً جاش تو این مدرسه نيست. مریم گوینده و دوبلوره، یه مدت تئاتر کار کرده و به خیلی زیبا باله میرقصه🧜♀️
نفر بعدی لیلی... دختر اول خونشون با سه تا خواهر کوچکتر... لیلی خیلی ساده و یک روعه و ناز و عشوه اش رو تریلی نمیکشه🥸 عشق دبیری داره و فقط به موقعیت شغلی و درآمدش فکر میکنه. با توجه به شناختی که از خونوادش دارم فردای کنکور شوهر میکنه.
لازمه از نسی بگم؟! که مدرسه رو با شوآف به خاک و خون کشیده. به نظرم تیپاش حیفه، یه پارتی براش باید بچینم😀(و منی که اون روز اونقدر عجله کرده بودم شلوار یونیفرمم رو برعکس پوشیدم و سر امتحان متوجه شدم :/) اینم اضافه کنم که توهم معشوقه معلم های آقا بودن رو از سر بیرون نمی کند این بشر!
نفر آخر سپیدست. کسی که به عنوان نخبه های خنگ داشنگاه شریف شناخته میشه. یه دختر کوتاه قد و کمی چاق با موهای ژولیده شبیه به نیوتن. با باسن قورباغه ای به شدت گشاد و شخصیتی به شدتتتتت خاص! هیچ کس در طی این سه سال این بشر رو نتونست کشف کنه!
خلاصه که تا صب میتونم از شخصیت گوناگون و غیر قابل تصور بچه ها بگم، که نمیدونم چرا هیچ وقت خودم رو جزئی از اینا ندیدم...
پست بعدی قطعاً از خودم میگم!
از ۷ صبح از خونه زدم بیرون و الان سر شهرکم. میرم مغازه و تا ۹ اونجام. بعدشم خونه. ممنونم خداجونم :)