نیمه تو...🌱

استرس

یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲، 0:30

خیلی سال پیش، یه مسابقه کشوری آزمایشگاه تو مدرسه برگزار شد و منو خیلی از بچه های کلاس به عنوان شرکت کننده انتخاب شدیم. به صورت دوره ای آموزش میدیدیم و در نهایت مرحله به مرحله و پلکانی نفرات اضافی حذف می شدن. بین حدود ۱۰۰ نفر، نفر اول شدم. معلممون میگفت مطمئنم بزرگترین دلیل موفقیتت کنترل استرسه.

همیشه میگفتم من هیچ وقت استرس و تجربه نکردم. هنوزم میگم. هیچ وقت قبل امتحان دستام یخ نزده. عرق نکرده. تپش قلب نداشتم. معده درد نداشتم. نه اینکه تو کل شرایط زندگی اینطور باشه نه! لااقل بابت امتحانی اینطور نبودم...

اما الان، به خاطر فشار روحی و روانی که بابت کنکور و خیلی چیزای دیگه، شدیداً مضطربم. ظاهرم چیزی رو نشون نمیده. اما خودم متوجهم. ریزش مو پیدا کردم. خواب درستی ندارم. مدام کابوس میبینم. بی اختیار پوست لب میکنم.دست و پام یخ میزنه و خب دلهره ای که میتونم اسمش رو استرس بزارم...

جالبه در طول روز بدون توجه به چیزی روزم میگذره. اما امان از شب....

اورثینک و هزار و یک چیز مختلف تو ذهنم مثل دارکوب میکوبه.

اینکه ۴ ماه بیشتر تا کنکورم نمونده و من؟!

واقعاً مزخرفه که همه آینده یه انسان ۱۸ ساله باید وابسته به یه آزمون باشه؛ درسته کنکور همه زندگی نیست. اما تنها راه نجات برای خیلی از جوونای کشوره.

کلاً از بچگی دَدَری بودم و هستم. سخته برام دل کندن از خیلی چیزا. خصوصاً اینکه مدت هاست به هر درخواست ددری جواب منفی میدم :)

______

میدونم مثل همه زندگی، تا چشم بهم بزنم تمومه.این استرسی که میگم آزار دهنده نبوده خیلی برام و قابل کنترله. خواستم بنویسم و بگم، تنها نیستی دورت بگردم. استرس یه چیز طبیعی و فطری تو وجود همه ست. فقط باید کنترل شه؛ همین!

نویسنده: نظرات:
© نیمه تو...🌱