بهشت🌸🍃
جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲، 11:23
صبح ساعت ۷ از خونه زدم بیرون. منتظر بودم تا اسنپ بیاد.
قطره های بارون روی صورتم و هوای خنکی که عمیقاً روحم و ارضا می کرد، یه جون دوباره بهم داد. اینکه سرما تا استخونم نفوذ میکنه واقعا بهم انرژی میده.🦧
از اونجایی که معتقدن تو این شرایط خونه موندن حرومه.نتونستم خونه بمونم، راه افتادم سمت تهران.😁
صدای موزیک...
صدای قطرات درشت بارون..
صدای برف پاک کن ماشین...
بخار گرفتن شیشه ها...
واقعا به این هوا احتیاج داشتم..
خدایاااا شکرت😍🧚♀️