پووووف
مهمون داشتیم، زنگ زد" میای بریم یه کم چرخ بزنیم؟"
از اونجایی که هوا برفی بود و من کنترل نفس تو این هوا برام محاله، گفتم چند دقیقه دیگه اونجام. یه شلوار دمپا و روسری مشکی با یه سوئیت خردلی تنم کردم و رفتم دنبالش.
رفتیم گلستان. وسط راه گفت اول کیک بخریم بعد بریم کافه؟! گفتم برا چی گفت تولدت دیگه... دوزاریم تازه کج شد.
گفتم الان از هیچ لحاظ شرایطش رو ندارم. وضعیتم و ببین زیر بارون چه شکلی شدم. رسماً موش آب کشیده ای بیش نبودم...
گفتم مگه هدفت خوشحال کردن من نیست؟ من الان خوشحال نمیشم....
من امسال به همه گفتم. توقع تولد از هیچ کسی ندارم. اما به قول خودش اون فرق داره :))
چند روز پیش جلو یکی از مشتری با یه حالت طعنه برگشت گفت ای بابا یه تولد افتادیم این ماه.......
از سر باز کردن میدونی یعنی چی؟! هول هولی یه کیک رو میز کافه گزاشتن میدونی یعنی چی؟! با هزار غرغر که من وقت ندارم و این حرفا میدونی یعنی چی؟!
********
میدونی؟! وقتی برای کسی کادو یا تولدی میگیرم. بیشتر از طرف خودم ذوق دارم. با این که بارها تو ذوقم زده و کور کرده، اما باز دوست دارم ذوق چشماش رو ببینم. پس همین برای من کافیه و توقع جبران ندارم.
امسال از چند هفته قبل زنگ زدم تو سعادت آباد برای تولدش کافه رزرو کردم. روزش که شد خونه یکی از اقوام بود گفت من نمیتونم بیام بیرون. پول کنسلی و اینا جهنم. ذوق کور شده منم به درک...
دقیقا روز تولدش...
از صبح زود زدم بیرون. کیک (بنفش و روش طرح ماه چون خیلی دوست داره) سفارش دادم. کافه رزرو کردم. به گلفروشی گل از رنگی که دوست داره سفارش دادم. با یه مکافاتی کشیدمش بیرون. دم در کافه خودش و زد زمین جیغ و داد که چرا از قبل به من خبر ندادی :)
ولی رفتیم. خیلیمممم خوش گذشت. وقتی کیک و آوردن و سورپرایز شد از خجالت مثل لبو سرخ شد قلبم یه بار دیگه براش رفت.......
اما امروز؟!
به زهرمار کردن روز برفی با جیغ جیغ ها و غر غراش گذشت....
خستم........