عروسک🧸
سه شنبه هشتم اسفند ۱۴۰۲، 21:46
داشتم فیلم تولد یک سالگیم رو نگاه می کردم🥹
از اول مهمونی تا آخر فقط گریه کردم و نه تنها مامان و بابا، بلکه تمام مهمونا دورم بودن تا بتونن آرومم کنن. هر کسی به نوبه خودش یه کاری می کنن تا برای چند لحظه ام که شده آروم بگیرم.
الان واقعاً نیاز دارم بلند بلند گریه کنم و حتی شده یه نفر، بیاد و بگه بگو جونم، چی شده؟! چرا انقدر بی قراری؟!
به ترحم نیاز ندارم.
نیاز دارم یه نفر... یه آدم درست فقط بفهمه منو...درک کنه...
علاوه به اون، بتونه کمکم کنه...🙂
آخر فیلم همه عروسکا بغلمه. با تخص بازی تمام، حتی یه دونه از اونارو به کسی نمیدم....
منی که عروسک هامو به کسی نمیدم، چطور تورو دادم؟! :))